مجسمه بی خاصیت را از میان برداشته و با این عمل شایسته
نشان دادند که عاقل تر از این حرف هایند که شایعات دروغین را
بپذیرند
شکست حسینی را به تمامی همشهریان و دوستان تبریک
وتهنیت عرض می نماییم
به امید بهبودی وپیشرفت شهر بندرکنگ
(اتاق)
: سلام xخانم
_ سلام خانم بفرمایید...لطفا خودتان را معرفی بفرمایید
:کنگی xخانم
_ همین......اسم شریف کوچکتان لطفا
خانم کنگی:بایستی بگم؟
_ آ ...نه....لزومی نداره...خب خانم کنگی بفرمائید چه انگیزه ای در شما ایجاد شد تا خواستار عضویت در این مجموعه شوید؟
خانم کنگی:اولا آوازه شما که در شهر پیچیده ثانیا بخاطر اینکه از مخالفین سرسخت انجمن بانوان هستید!
_ شما دگر چرا خانم! مگر نمی دانی که تنها شعار آن جمعیت دفاع از حقوق بالاصطلاح پایمال شده زنان کنگیست
خانم کنگی:نه بابا ...همش حرفه ...من این موجودات رو میشناسم چون خودم بینشان بوده ام ان سرکار خانمان فقط وفقط به فکر جیبهای مبارکشان هستند
دلا:نکنه از اعضای اون انجمن هستید
خانم کنگی: آره...قبلا چرا بوده ام
_ لابد اخراج شدید؟
خانم کنگی:دقیقا
_ خدایا شانس ما را...هر چی اخراجی هست چپ ما افتاده...خانم کنگی حالا دلیل اخراجتون چی بوده؟
خانم کنگی:هیچی..بخاطر شیوه لباس پوشید نم .وادارم کردند به جای لباس محلی ,مانتو بپوشم! زیر بار نرفتم واخراج شدم
_ عجب !!!
{دلا(یواش درگوشی):مشکوک میزنه شاید جاسوس باشه .ردش کن تابره
_ :آخه چه جوری.. زشته
دلا:کار سختی ازش بخواه}
_ خانم کنگی شرط عضویت در این مجموعه راه رفتن با دست بروی زمینه.آیآ تواناییش را دارید؟
خانم کنگی:یعنی چه...اخه چه جوری ؟...اخه من دخترم نا سلامتی!حداقل فرقی میگذاشتید
_ به خاطری که از بانوان هستید این تست را برایتان انتخاب کردیم وگرنه مثل آقای قبلی با کله راه رفتن را ازش خواسته بودیم
خانم کنگی : حالا هیچ راهی نداره؟
_ بهتون اطلاع می دیم
خانم کنگی :ممنون....خداحافظ
_ خدا حافظ شما موفق باشید
دلا:رفت....هه هه هه هه خیلی باحالی ها ها ها...
_ ها و کوفت برو بعدی رو صدا کن که دیر شد
تق...تق...تق..تتق
-کیه چته بابا سر آوردی....
-باز کن منم دلا
_ سلام دوست عزیز اینجا کجا شما کجا....بیا تو
دلا(هراسان):برو کنار..در رو ببند
_ چه خبره؟..نه از اون رفتنت نه از اینجور آمدنت....طوری شده
دلا:اینا کی اند؟
_کدوما؟
دلا:همین چند نفری که تو کوچه پلاسن...ندیدی؟ سراغ تو رو می گرفتن..
_ سراغ من! بذار ببینم ...اوه..اوه..آره چند روزی هست می بینمشون....چی می گفتن؟
دلا:فکر کنم شناسایی شدیم؟
_عجب...می دونم کار کدوم نامردیه
دلا:حالا می گی چیکار کنیم؟
_ هیچی ...ولی باید ببینم حرف حسابشون چیه؟
(10دقیقه بعد)
دلا:چی شد؟ چی می گن؟
_ از طرفدارا بودن ...می خوان تو این مجموعه عضو بشن
دلا:ها...ها..ها ..عضو بشن اینجا! بیا سرکارشون بذاریم خیلی باحال میشه
_ هیس...گفتم یکی یکی بیان ...من برم اتاق رو مرتب کنم ...اگه اومدن راهنمایشون کن بیان بالا
(اتاق)
یا الله السلام علیکم
_علیکم السلام بفرمایید بنشینید
ممنون
_ بفرمایید خودتان را معرفی کنین...شغلتون چیه؟
احمد هستم...بی کار اخراجی انجمن...
دلا:اخراجیها بدرد ما نمی خوره بفرماییدآقا
احمد:اجازه بدید حرفم رو بزنم
_ بفرمایید
احمد:اخراجی انجمن آینده روزان هستم انجمنی که به دست خود وتلاشهای خودم افتتاح کردم
_ پس چرا اخراج شدی؟
احمد:همش تقصیر خودم بودکه این ملاهای نادون را به طرف خودم کشیدم.اونا چی می دونستن انجمن و جمعیت چیه ..با پولای مشتی تاجر عرب مخ بچه ها را میزدند
دلا:نه که اینکه خودت نبودی
_ مگه نمی تونستی از این کار منعشون کنی؟ پس اونجا چکاره بودی
احمد:د همین دیگه ...تا خواسم توجیه شون بکنم از ترس ابروی خود مرا متهم به ملحد شدن کردن تا جایی که جواب سلامم را نمی دادند...آخه به اینا هم می گن مسلمان
_ عجب آدمایی هم پیدا میشن .خب حالا تخصصی هم دارید که به درد ما بخوره؟
احمد:بله....با اجازه تون ... یو ها یو ها ها
دلا:برو کنار! توطئه ای تو کاره.... از این ملا ها هر چی بگی برمیاد...تروریسته!
_ بشین توهم ....ببخشید آفا دعوا داری مگه؟
احمد:کونگ فو یه دیگه
_ کونگ فویت درد خودت میخوره
احمد:میخواین کاتا برم
_ نه بابا لازم نیست ...بهر حال به جمع ما خوش آمدید
احمد:یعنی قبول شدم
_ :بله ...لطفا نفر بعدی را صدا بزنید
دلا:راست راستی استخدامش کردی ؟
_ مگه عیبی داره ..هم دهنش قرص میمونه هم میشه شریک کارای ما ...حالا برو نفر بعدی رو بیار
دلا: خودش داره میاد...اوه..اوه...این که یه خانمه