احمد:سلام علیکم
دلا:جن ... تو از کجا پیدات شد؟خجالت نمیکشی از دیوار مردم میای بالا!
احمد:دیوار کدومه...از در اومدم آقا
دلا:آره جون تو
+:اء اء بسه دلا کلید دادم به احمد اقا
دلا:به به چشممون روشن ما پنج ساله مشاورتیم با هزار منت وبه زور یه کلید سوخته ای ازت گرفتیم این اقا نیومده بهش دسته کلید تقدیم کردن
+:خوبه حالا ... راستی احمد اقا مجوز رو چکار کردی؟
احمد:دنبالشم...مدارک امادست فقط مونده یه استشهادیه محلی
دلا:چرا معطلید بریم دفتر دریاگذر بنویسیم
+:نمی خواد خدا رو شکر اینقدر سوادش رو داریم
(10دقیقه بعد)
احمد:نوشتی؟
+:آره تمومه فقط مونده شاهدا ومهر شورا... بریم تا دیر نشده
(بیرون)
دلا:بریم پیش حاجی غلم
+:نمی خواد ازش خوشم نمیاد
احمد:مگه چند نفر گواه لازمه؟
+:حداقل سه نفر ...دلا وایسا
(منزل مدنی)
تق..تق...تق..
کیه؟
+:آقای مدنی تشریف دارند؟
چی ؟
+:تو دیگه کی هستی؟
خلیفه
+:منصور هست؟
خلیفه:خواب است
+:ساعت 11صبح و خواب
خلیفه:ساعت 2 بیا
+:نخواستیم
دلا: من که گفتم بریم پیش حاجی
+:نمی خواد...بریم ژاپن یدک
(ژاپن یدک)
+:سلام آقای بحری
بحری(خنده کنان):سلام همشهری چه خبر؟ خوبی ؟بفرما در خدمتیم
+:می خواستیم تو کنگ یه انجمنی تشکیل بدیم اگه لطف بکنید یه امضایی بکنید ممنون میشیم
بحری:چشم...حالا چی نوشتید؟ آها ...این...چیز...شما بایست برید پیش رئیس شورا آقای ملاح...خودم باهاش تماس میگیرم میگم کارتون راه بندازه
+:خیلی ممنون...
بحری:خواهش میکنم
(دفتر شورا)
دلا:اینجا که کسی نیست
احمد: ببخشید آقای ملاح کجایند؟
_:نیستش بعدا بیا
دلا:من که گفتم بریم پیش حاجی غلم
+:کشتی ما رو با این حاجی غلمت...خب بریم سریع
(بازار زیر مهره)
+:سلام آقای یزدانپناه
حاج غلام:سلام احوال شما ...به به ..جوونها چطورید؟چه خبرا؟
+:سلامتی شما ...بفرمائید
حاج غلام:این چیه؟
+:استشهاده اگه امکان داره یه امضا یی بکنید
حاج غلام:مگه چیزی غیر ممکن هم هست ولی حیف مهر شورا دست ملاحه .اصلا چه معنی داره ادم هم رئیس شورا بشه هم معلم هم مربی هم مدیر ...شورا باید در خدمت مردم باشه از وقتی این رئیس شده امور شهر عقب افتاده اعضای دیگه که بدرد هیچی نمی خورن .با من همکاری نمیکنن .حتما پیداش نکردیدش نه؟
+: دفتر شورا نبود
حاج غلم:د همینه دیگه...بزار زنگ بزنم بهش ..کجا رفته دفتر را به امان خدا سپرده
حاج غلم(با تلفن):الو..سلام جناب ملاح ...حال شما ...ببخشید مزاحم شدیم کجا تشریف داشتید؟ آها جلسه ...تموم شد ..دفتر تشریف نمیبرید؟ موتور پنچره الان میام خدمتتون......نظر خودتونه ...هیچی بچه ها یه مهرشورا میخواستند خداحافظ می بینمتون...
حاج غلم:حقته ..بیا پیاده چشات دراد
+:چی شد؟نبود؟
حاج غلم:چکار کنیم آقای ملاحه دیگه!!!!
+:خداحافظ
احمد:عجب که امضا نکرد..
+:اینم از حاجی غلم چاپلوس دورویت
دلا:ولی دفعه قبل که امضا کرد
+:خوبه حالا!!! بریم پیش راشد
(منزل راشد)
+:سلام آقای علیزاده
دلا:پاشو بریم دعوتیم
- :کجا؟
دلا:باشگاه البدر جشن همایش پذیرفته شدگان دانشگاه برای جوانان کنگی گرفتن
-:حتما از فعالیتهای بانوانه
دلا: نه از امیدافروزان
-:ملاها...نه بابا ..اینا چی میخوان از این مراسم ها...من که نمیام...احمد ناراحت میشه...
دلا:احمد که نیستش ...بیا بریم بهش نمیگیم اونجا رفتیم.
(باشگاه)
-:شلوغه ...اوه اوه بادگیر ملاخوشلقا اینجا چکار میکنه
دلا:بریم یه جای خوب پیدا کنیم...بیا اینجا...راستی این اقا کیه که دارن می بوسنش؟
-:مگه نمیشناسیش..دکتر قویدل هستن
دلا:اون عینکی که وردستش نشسته؟
-:دکتر زارعی....هیس....مجری اومد...محمود رحیمی نیستش؟
دلا:آره تازه مدیرعامل انجمنشان هم هست
-:ها ها ها صدای ارگ وعروسی با نصیحت های شیخ امینی تداخل پیدا کرده
خوبه ...اگه احمد هم تماس بگیره می گیم تو عروسی هستیم
(نیم ساعت بعد)
یکی:عجب ملاها وسنتور!!!
دلا:راست میگن ملاهای جدید شورش رو در آوردن
_:برای جذب اسپانسربوده .بوی پول اربابان که بیاد همه چیز براشون حلاله چه برسد به سنتور!
(سخنرانی دکتر قویدل)
دلا:خسته شدیم ...معلومه این چی میگه...قویدلی که میگفتن همینه؟!!
-:افکار اقتصادیه دیگه...حیف که نمیتونه بیان کنه...آخه توکنگ قحط الرجاله که او رو بردن جلو تریبون ...ازپشت کوه قاف هم که اومده هیچ اطلاعی از کنگ نداره ...ولکن ماجرا هم نیست
(روضه ی ملاها)
دلا:ای وای ..بازم سخنرانی ملاها
-:به گمانم تا نیمه شب بایستی روضه ی این شیخ ها را بشنویم..
دلا:نه مثل اینکه به خیر گذشت.
(اهدا جوایز)
-:ببین تو را به خدا هر مسئولی دعوت کردن برای اهدا جوایز بردن بالای جایگاه ! خجالت نکشید ! برید بالا...
دلا:اونجا رو! ملاح میخواد صحبت کنه
-:آخی طفلکی دلم به حالش میسوزه که وقتی برای نطق بیاناتش نداشت
دلا:حرفاش رو زد که
-:حالا چه فایده
دلا:اکثر پذیرفتگان که دختر خانمندکه
-:پس چی فکر کردی...
دلا:جناب گلبت ربع سکه جایزه میده..ببین چه مرد نازنینیه ...هی میگی بده
-:خودش رو نشون میده که کمتر از دریابان و اسمعیلی نیست...دلا بریم که دیر وقته
دلا:پس فرم نظرسنجی چی؟ نمیخوای تحویل بدی؟
-:نه پاسخش رو میذارم تو وبلاگمون
(پاسخ نظرسنجی):
1.آری
2.بستگی داره
3.مگه فرقی میکنه؟
4.خیر
5.خیر
6.آری
7.خیر (چه مزخرف)
8.خوب
9.متوسط
10.خوب
11.خوب
12.بدک نیست
13.ضعیف
14.ضعیف
15.یه آب میوه دادن دارن ما راهم می پیچونن
16.والا حقیقتش ما جایزه رو ندیدیم ولی اگه منظورتون اون ربع سکه گلبته که نه به ما دخلی نداره نه به شماها
17و18و19.نظری ندارم
(پیشنهاد وانتقادات):
با سلام خدمت شما محمود رحیمی
البته اینکه این مراسم به حیطه کاری شما مربوطی نیست بحثی است جداگانه اما در مورد دعوت دکتر قویدل جهت سخنرانی, آیا دلیلی دارد کسی که از جامعه کنگ به دور است را برای سخنرانی دعوت کنیم کما اینکه ما به پت پت ملاح هم راضی بودیم
ودر مورد تقدیر مسئولان :آیا فراهم نمودن یک تقدیرنامه کوچک برای سرکار خانم قاسمی (ریاست جمعیت بانوان کنگ)باعث کمبود وکسری میشد؟ البته قابل ذکر است نه برای فعالیت اخیر و ان دکه های حقیر مجاور توده بتونی بلکه برای تحکیم ارتباط دوجمعیت شهر می توانست مثبت ثمر واقع گردد
باتشکر