تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic چوک کنگ
 

احمد:...پووه

دلا:کوفت احمق ...نامرد باشم اگه کلید رو ازت نگیرم

احمد:ای بابا شوخی کردم   تو هم ...

+:چه خبر احمد اقا

احمد:خبری نیست ...راستی جواب نامه از ارشاد نیومد؟

+:نه فعلا   مگه قراره کی برسه؟

احمد:امروز

دلا: جاش رو تعیین کردید؟

+:بله همین جا

دلا:چی!! اینجا  ول کن زشته

+:خیلی هم خوبه ...به جای این حرفها یه سری به پست بزن ببین نامه اومده یا نه؟

 

(10دقیقه بعد)

دلا:اینم از نامه

احمد:بیارش ...ببینم :

 

(متن نامه):

از:اداره ارشاد اسلامی شهرستان بندرلنگه

به:اقای احمد ...

با سلام

بنا به درخواست جنابعالی نسبت به صدور مجوز جهت تشکیل انجمن مردان در بندرکنگ به ااطلاع می رساند متاسفانه به دلایل ذیل:

1.مناسب نبودن فضا ومکان انجمن

2.عدم تایید صلاحیت مدیریت انتخابی این تشکل به دلیل سوء سابقه ایشان

3.اعتراض دیگر انجمن های سطح شهر من جمله جمعیت بانوان

طبق ماده ج 3 از طرف هئیت رئیسه ان اداره مورد موافقت قرار نگرفت جهت اطلاع بیشتر واخذ مدارک ارسالی تان به اداره مراجعه بفرمایید .

                                                                                                 با تشکر

 

احمد:نــــــــــــــــــــــــــــــــــــه  !!! 

دلا:ای بابا  شانس ما را...

احمد:حیف ان همه زحمتی که براش کشیده بودم   آخه مرض داشتن رفتند اعتراض کردن

+:فکر کردن خیلی زرنگن ولی کور خوندند...

احمد:مگه سوء سابقه هم داشتی؟

+:می دونم کار چه موجودیه ...حالا دیگه برام سوء سابقه می تراشند

دلا:من گفته بودم که جاش بده...

+:خیلی هم خوبه...از خرابه ی  گلبت که فقط به درد...می خوره یا از اطاق خواب ممد بحری  صد مرتبه بهتره

احمد:تازه خود خانم قاسمی اعتراف کرده چند روز فقط  جک وجونورای اون  آشغالدونی رو جمع کرده

+:آبروشان رو می برم ...بی وجدانهای ضعیف الجنس

دلا:پس انجمن چی میشه؟یعنی مجوز رو نمی دن؟

+:مجوز لازم نیست  خودمان انجمن مجازی تشکیل می دهیم ...اینجوری دستمون هم بازتره

احمد:خوبه..خوبه

+:بالاخره من بایست آبروشان رو ببرم خواهید دید!
نوشته شده توسط ؟ در جمعه 20 اردیبهشت1387 |

 

راشد:سلام  حال شما؟...  بفرمایید

+:غرض از مزاحمت...

راشد:خواهش می کنم ...بفرمایید

+:می خواستیم با اجازه تون تو کنگ انجمن دیگری تشکیل بدیم ...یه استشهاد محلی نیازه اگه لطف کنید یه امضایی محبت بفرمایید ممنون میشیم

راشد:به به ...آفرین بر شما ...باعث افتخار و خوشنودی ماست که شما همچون کارفرهنگی انجام میدهید ...افرین بر شما....راستی چرا جمعه ها اینجا (منزل)تشریف نمیارید ..با دوستان دورهم جمعیم ..کتابخوانی داریم..بحث وجلسه داریم ..تشریف بیارید خوشحال میشیم...اوه  اوه من بایست برم  ببخشید خیلی دیرم شد  ....ولی یادتون نره حتما بیایید...

احمد:باشه...باشه..

دلا:رفت..

احمد:پس امضا چی شد

+:عجب زبلیه این.....

دلا:احمدو همش تقصیر تویه با این انجمنت ...گرفتارمون کردی..من میگم قیدش رو بزنیم

احمد:چی!!مگه الکیه قیدش رو بزنم می دونی چند وقته دنبال مجوزش گرفتارم

دلا:مگه به زوره مهر نمیزنن

احمد:بالاخره میزنن

دلا:اصلا تو انجمن میخوای چکار

احمد:دوست نداری  راه بازجاده دراز کسی کارت دعوت برات نداده که بیای

دلا:خیلی پررو شدی! با این کله ت

+:هی...بسه  چه خبرتونه پریدید روی هم    بجای این کارا بریم پیش اقای ملاح قال قضیه رو بکنیم

دلا:عمرا اگه مهر بزنه ...حاجی غلام با این عظمتش امضا نکرد ...می خوای این...

احمد:برو با این حاجیت

دلا:حاجی خیلی هم مرده....هیچ راهی نداریم ...بی خیال بشیم

احمد:مگه کشکه...به زور هم که شده بایست مهر بزنه

دلا:به زور...ها  ...حالا یه چیزی...به هم محله ای ضربت میگم سه سوت حالش رو بگیرن

+:دلا پرت وپلا نگو

احمد:خشونت  نه

دلا:پس چی متانت...آها یه راهی دیگه هم هست .این پسرش کیه اسمش... امیر  گروگان میگیریمش

+:چی!!! دلا تو حواست هست چی میگی ...دیوونه ...حرف مفت نزن برو جلوتر جلو مدرسه وایسا   ببینم ملاح رو میبینم یا نه؟

 

(چند دقیقه بعد)

احمد:چکار کردی مهر زد؟

+:نه...گفتش که..

دلا:دیدی ...دیدی گفتم  این مهر بزن نیست ...اینجوری نمیشه باید یه نقشه درست وحسابی بکشم

+:تو خفه میشی  حرفم رو بزنم..

میگه مشکلی نداره ..فقط قبلش سه نفرگواه از معتمدین شهر لازمه ..بنده خدا راست میگه دیگه  نیم ساعت بعد هم تو دفتر شورا هس

احمد:بگو صد نفر گواه ..بریم تا دیر نشده

 

(تو راه)

+:چیه دلا ساکتی ...ناراحتی از ما ؟

دلا:داشتم فکر میکردم یه راه دیگه هم هست ...متوجه شدید اقای ملاح حواسش پرته ..خب..باید همیشه تو تعقیبش باشیم  مهرشوراهم حتما تو جیبشه ...شب هم طبق معمول میره خونش...کوچه شون خلوته  اگه کمینش بگیریم حله مگه نه؟

+:نه مثل اینکه امروز یه چیزیت هست 

احمد:ولش کن اینو

 

(شهرداری-دفتر شورا)

تق ..تق ..تق..

یکی:بله

+:با اقای ملاح کار داشتیم

یکی:نیستش...مدرسه برو

+:عجب ...بریم بچه ها

 

(مدرسه)

+:سلام علی اقا چه خبر؟

نویدی:سلام یالا ...

+:ریس نیست؟

نویدی:همین الان رفت

+:ای بابا...خداحافظ

 

احمد:بریم شاید رفته دفترش

+:بریم

 

(شهرداری)

+:سلام نیومد

یکی:نه...بشین منتظر شاید بیاد

دلا:ا ا شهردار  من برم پیشش

+:چکارش داری بیا بشین

دلا:الان میام

(چند دقیقه بعد)

احمد:اینجا رو دلا داره با شهردار میاد

+:اٌه اٌه...

داشی جان:سلام  بیارش امضا کنم

+:چی را؟

دلا:برگه را بده اقای داشی جان می خوان امضا کنن

+:دلا چرا به اقای داشی جان زحمت دادید ...نیازی نیست

داشی جان:بیارش..بیارش...که کار دارم

+:خیلی ممنون ...لزومی نداره

داشی جان:ناسلامتی ما شهرداریم ..بیارش

+:آقای عزیز نمیخوام ...بفرمایید آقا...شما به کارتون برسید

احمد:اونهاش اقای ملاح..

دلا:بگیرش

+:دلا زشته!

ملاح:ولم کن آقا...

+:دلا!!!   برو خونه زود ..همین حالا

ببخشید آقای ملاح ...این دوستمون امروز خوش نیست

ملاح:اها شمایید  راستی چکار کردی

+:تمومه بفرمایید اینهاش

ملاح:اوه..اوه..مهر رو جاگذاشتمش ...شما همین جا باشید الان برمی گردم

احمد:باشه   باشه

 

(یک ساعت بعد)

احمد:نیامد که ما راگذاشته سرٍکار

+:چه سرٍکاری هم..بیا بریم شاید خونش رفته

 

(کوچه زیر مهره)

احمد:اونه  داره میاد

+:وایسا...اٍ اٍ  رفت ...آقای ملاح ...آفای مللاح!!...هی

احمد:برم دنبالش

+:پس چی ...آقای ملاح...

(درمنزل ملاح)

+:آقای ملاح با شما ام ..

ملاح:بله..بله..بفرما...بیارش

+:بفرمایید

ملاح:خب ...آها..می خوید انجمن بزنید..خیلی خوبه..همون اول می گفتید ..بفرما اینم مهر

+:خیلی ممنون..

ملاح:یه لحظه صبر کنید...ببینید بچه ها من همیشه گفته ام تاریخ فردا را باید امروز نوشت

+:بله..بله

ملاح:و این....

+:آقای ملاح با اجازتون رفع زحمت می کنیم

ملاح:خداحافظ شما ...موفق باشید

 

احمد:دیدی چی گفت

+:ها..ها...تاریخ فردا را بایست امروز نوشت...چه ربطی داشت

کشتن ما رو با یه مهر...حالا بایست چکار کنیم

احمد:بایست ببرمش ارشاد با مدارک دیگه انشاله که قبول کنن

(ادامه دارد)

 

 

نوشته شده توسط ؟ در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 |